|
از ته دل می خواستم و
آرزو می کردم که خودم را تسلیمِ
خواب فراموشی کنم .
اگر این فراموشی ممکن می شد ،
اگر می توانست دوام داشته باشد ،
اگر چشمهایم که بهم می رفت در ورا ء خواب ،
آهسته در عدمِ صرف می رفت و هستی خودم را احساس
نمی کردم ،
به آرزوی خود رسیده بودم .

تولد مامانی جونم هم که 2 خرداده و همین طور جناب شوهر خواهر عزیز(!) که 2 خرداد بود هم مبارک!!

مریم جان می دونم نمی تونی بیای نت با این حال8 خرداد تولدت مبارک!!

پ.ن1:انگار همه آدمای دور و بر ما شدن خردادی!!!
پ.ن2: برای اینکه امتحان دارم نتونستم بیام نت...اما این چند روز که تعطیل به روز شدم!بعد امتحانام جبران می کنم..
پ.ن3: نرگس جونم باور کن اگه دوباره وبت رو راه بندازی راحت تریم ها!! همشم به این فکر می کنم که تو تابستون ...!نمی گم !به هر حال دلم برات تنگ می شه!!!! البته که بی وفا بشی می دونی که چی کار می کنم!
پ.ن4:خواهر گلم دلم می خواست ببینمت...اما انگار راست می گی ندیدن همدیگه به خاط حسرت یه عمر زندگیه.. دلم برات ننگ شده....از طرف من هم ؛هم به خودت سلام برسون هم به جناب همسر...!!!
پ.ن۵:یک وبلاگ اسم وبلاگ منو(کاش باد آرزوها را نمی برد..)رو برای وبلاگ خودش گذاشته که اگر این اسم رو عوض نکنه من آدرس وبش رو این جا می ذارم! |