تبليغاتX
کاش باد آرزوها را نمی برد....
کاش باد آرزوها را نمی برد....



پایـــــــیــــــــــز..

به نام آن کس که مرا آفرید.....

سلام بعد از این مدت طولانی..

به دلیل دروس سنگین!

عروسی خواهرم و..نتونستم به روز شم و به اینترنت کلا وصل بشم..

از دوستای خوبم ممنون..که این مدت که حتی من هم نبودم بهم سر زدن که ایشالله جبران می کنم.

واکنون یه خبر مهم......

خیلی خیلی مهم

مهم مهم !!

از اون چیزی هم که فکر می کنید مهم تر!!!

.

.

اگه گفتید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نرگس تو بگو؟؟؟!!

ای بابا!

روز به این مهمی قراره بشه و کسی نمی دونه!!

روزه ۱۹ آبان...!

روزتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــولـــــــــــــــــــــــدمه..

پس تولدم مبارک!!

.....

پاییز فصل یاد آور روزهایی که می توانستی بمانی و نماندی......

واکنون می خواهی بمانی اما نمی توانی..

درست همچون کودکی که می خواهی بگذرد اما همین که بزرگ می شوی در حسرت روزهای کودکی وقت می گذرانی..

خداوندا کمکم کن..

کمکم کن تا هیچ گاه در پاییز حسرت ورزهای گذشته را نخورم..

و پاییز برای من باشد پادشاه فصل ها.....

یکشنبه هفدهم آبان 1388 توسط النا |

باران...

سهراب گفتي:چشمها را بايد شست......

شستم ولي !.........

گفتي: جور ديگر بايد ديد.......

ديدم ولي !..............

 گفتي زير باران بايد رفت........

رفتم ولي !.............

 او نه چشمهاي خيس و شسته ام را..

نه نگاه ديگرم را...هيچ کدام را نديد !!!!

 

پنجشنبه دوم مهر 1388 توسط النا |

تنهایی...

رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم

 تا دوست را به ياري نخوانيم،
براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند
طعم توفيق را مي چشاند.


و چه تلخ است لذت را تنها بردن.
و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن.
و چه بدبختي آزاردهنده اي ست تنها خوشبخت بودن.
در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است.
در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند

 ياد تنهايي را در سرت زنده ميكند.
تنها خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است
 تنها بودن ، بودني به نيمه است .
و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم.

این نوشته از دکتر شریعتیه.

این مدت که به روز نبودم سرم شلوغ بود و بلاگفا هم لج داشت.من طرف این کار رو پیدا کردم و دیگه مزاحتمی برای من پیش نیومد.

دلم برای هر دو تا خواهرام تنگ شده...

نرگس جان هر کاری کردم نتونستم توی بلاگفا بیام و جواب بدم..اما بدون منتظرم تا مدرسه ها شروع بشه و دوباره همدیگه رو ببینیم و دلم برای تو هم تنگ شده و همین طور رنه (!)و به قول خودت و این هشداریست برای...!

جمعه بیستم شهریور 1388 توسط النا |

بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود...

گاهی مسیر جاده به بن بست می رود

گاهی تمام حادثه از دست می رود

 

گاهی همان کسی که دم از عقل می زند

در راه هوشیاری خود مست می رود

 

گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست

وقتی که قلب خون شده بشکست، می رود

 

اول اگرچه با سخن از عشق آمده است

آخر، خلاف آنچه که گفته است می رود

 

وای از غرور تازه به دوران رسیده ای

وقتی میان طایفه ای پست میرود

 

هرچند مضحک است و پر از خنده های تلخ

بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود...

 

یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 توسط النا |

چرا؟

سال ها پیش از این زیر یک سنگ در گوشه ای از این زمین

من فقط کمی خاک بودم همین

یک کمی خاک که در دعایش دیدن آخرین پله آسمان بود

آرزویش همیشه پر زدن تا ته کهکشان بود

خاک هرشب دعا کرد , از ته دل خدا را صدا کرد

یک شب آخر دعایش اثر کرد , یک فرشته تمام زمین را خبر کرد

وخدا تکه ای خاک برداشت , آسمان را در آن کاشت

خاک توی دست خدا نور شد , پر گرفت و از زمین دور شد

راستی من همان خاک خوشبخت , من همان نور هستم

پس چرا گاهی اوقات این همه از خدا دور هستم؟

یکشنبه چهارم مرداد 1388 توسط النا |

راز..

گریه نکردن از سختی دل است

سختی دل از گناه زیاد است

گناه زیاد از آرزوی زیاد است

آرزوی زیاد از محبت به نفس است

محبت به نفس از فراموشی مرگ است

و

فراموشی از مرگ سر آغاز تمامی خطاهاست..

و این راز اسم وبلاگ سوگند مرگ است!

پ.ن1:دلم برای خیلی ها تنگ شده دوستام اما بیشتر برای خواهرم!

پ.ن2:از این که دیر کردم عذر می خوام اول امتحانام بعدم یه بیماری کوچولو!!!اما از این به بعد تقریبا هر روز هستم..نرگس جون هر وقت اومدی ندایی بده !امیدوارم تو هم بهتر شده باشی!از اون هایی هم که اومدن نهایت تشکر رو دارم!

پ.ن3: «النا» به معني نور است و جزو اسامي فارسي است. اما در مليت هاي مختلف به صورت هاي گوناگون تلفظ مي شودو یک اسم بین المللی است. اینو برای کسایی گفتم – از جمله خانم یا اقای ویروس! – که هر چی می تونن در مورد اسمم می گن!

 

جمعه پنجم تیر 1388 توسط النا |

کاش می شد فراموش کرد.....

از ته دل می خواستم و

 آرزو می کردم که خودم را تسلیمِ

خواب فراموشی کنم .

اگر این فراموشی ممکن می شد ،

اگر می توانست دوام داشته باشد ،

اگر چشمهایم که بهم می رفت در ورا ء خواب ،

آهسته در عدمِ صرف می رفت و هستی خودم را احساس

 نمی کردم ،

به آرزوی خود رسیده بودم .

 

تولد مامانی جونم هم که 2 خرداده و همین طور جناب شوهر خواهر عزیز(!) که 2 خرداد بود هم مبارک!!

 

مریم جان می دونم نمی تونی بیای نت با این حال8 خرداد تولدت مبارک!!

 

پ.ن1:انگار همه آدمای دور و بر ما شدن خردادی!!!

پ.ن2: برای اینکه امتحان دارم نتونستم بیام نت...اما این چند روز که تعطیل به روز شدم!بعد امتحانام جبران می کنم..

پ.ن3: نرگس جونم باور کن اگه دوباره وبت رو راه بندازی راحت تریم ها!! همشم به این فکر می کنم که تو تابستون ...!نمی گم !به هر حال دلم برات تنگ می شه!!!! البته که بی وفا بشی می دونی که چی کار می کنم!

پ.ن4:خواهر گلم دلم می خواست ببینمت...اما انگار راست می گی ندیدن همدیگه به خاط حسرت یه عمر زندگیه.. دلم برات ننگ شده....از طرف من هم ؛هم به خودت سلام برسون هم به جناب همسر...!!!

پ.ن۵:یک وبلاگ اسم وبلاگ منو(کاش باد آرزوها را نمی برد..)رو برای وبلاگ خودش گذاشته که اگر این اسم رو عوض نکنه من آدرس وبش رو این جا می ذارم!

چهارشنبه ششم خرداد 1388 توسط النا |

شمع و پروانه..

به كار شمع خندیدم

                    چو دیدم

    میان گریه كردن ناز مى كرد

                       ولى پروانه بى پروا

                                    در آتش

                                     بدون بال و پر

                                                   پرواز مى كرد

پ.ن۱:فقط کجایی؟

پ.ن۲:خیلی ها خیلی بی وفا شدن...یکیش رته خان!!!!چون دیگه نمی یان!

پ.ن۲:باهات فعلا کاری ندارم دختر مهربون گلم اما دلم برات شده نقطه....!!!دوستت دارم خواهرم..

اما هنوز دلگیرم ازت..........................!

 

پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 توسط النا |

آسمون...

توی آسمون هر چی بالاتر می ری.. نزدیک جو.. دیگه هیچ ابری نمی بینی....

یادت باشه که اون موقعی که آسمون دلت ابریه.. حتما اونقدری که لازمه اوج نگرفتی....

 

 

النای عزیزم ...

امیدوارم هیچوقت آسمون دلت. چشمت ابری نباشه..

دلم واست تنگ شده...

****

النا:

اگه دلت برام تنگ شده پس کجایی؟

سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 توسط دختر مهربون |

خدا...

هر شب نگرانی هایم را به خدا وامی گذارم....

او به هر حال تمام شب بیدار است......

 

 

****

****

****

****

از النا:

شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند...

فرشته پری به شاعر داد و شاعر شعری به فرشته...

شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت...

و

فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد تا دهانش مزه عشق گرفت...

خداگفت:

دیگر تمام شد!....دیگر زندگی برای هردوی شما مشکل شد..!!!

زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود،زمین برایش کوچک است..

و

فرشته ای که مزه عشق را بچشد،آسمان برایش تنگ است!

 

دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 توسط دختر مهربون |

آرزوی بعد مرگ...!

نمی‌دانم پس از مرگم چه خواهد شد 

                 نمی‌خواهم بدانم کوزه‌گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت 

ولی بسیار مشتاقم 

                که از خاک گلویم سوتکی سازد، 

                       گلویم سوتکی باشد، بدست کودکی گستاخ و بازیگوش 

                                      و او یکریز و پی در پی  

                 دم گرم و چموش خویش را بر گلویم سخت بفشارد 

                                        و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد، 

                بدین سان بشکند در من، 

                                       سکوت مرگبارم را ... 

                                                  «دکتر علی شریعتی»  

پ.ن۱:رفت .... اما من هستم ...اما دیگه نمی رم....!

پ.ن۲:حال به روز کردن رو نداشتم فقط به خاطر تو - خواهرم - به روز شدم... .

پ.ن۳:دختر مهربون عزیزم حتی اون قدر که حتی به من زنگ نمی زنی...حتی اون قدر که ...درکت می کنم سرت شلوغه ... تو از زندگیت لذت ببر درد مال آدمایی مثل منه... .

پ.ن۴:ممنون از هر کسی که میاد و میره و نمی خونه..!!!!مخصوصا نرگس...!نه ببخشید رنه جان..!!

نرگول عزیز(!) خبری ازت نیست نمکدون..!

ببخشید جناب اسطوره ...می شه رمز موفقیتتون رو در مورد این که به ایجا رسیدید بگید..!!خیلی ها دارن خودشون رو می کشن تا اسطوره بشن...خواهشا کمکشان کنید..!از شما نهایت سپاسگذاری را دارم..!

پ.ن۵:اگر تنها ترین تنها شوم باز هم خدا هست..!

یکشنبه سی ام فروردین 1388 توسط النا |

انتخاب....

تو هم میتوانی دایره باشی... هم خط راست....

انتخاب با خودت است......

تا ابد دور خودت بچرخی....

یا تا بی نهایت ادامه دهی.......

 

 

 

هر روزت نوروز   نوروزت پیروز 

****

بی تو ای عزیز!

ببین !

که هفت سین شاهمگاه عید نیز

همیشه نا مرتب است !
سکوت...

سین هشتم

سفره های هفت سین هر شب است.

نوشته از: النا

 پ.ن:اینو برای کسی می نویسم که نمی تونم دیگه برم تو وبش...یعنی هر کاری کردم بخش نظرش دیگه باز نشد..

می دونم دیگه نمی خونه..اما ..

هر آغازی پایانی دارد درست اما من برای این گردی رو دوست دارم چون که وقتی آخرشی می تونی اولش هم باشی..!

من به فکرشم..!همین.

چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 توسط دختر مهربون |

من ...

چه کسی ساز غم انگیز جدایی را زد

و فروکوفت به خشم

طبل تنهایی را ؟

مثل بی تابی یک شاخه به نور

چه کسی بود که پنداشت

هر که از راه رسید

بی اشارات گل

می تواند بنوازد نت تنهایی را؟

من دلم بیدار است

وگمانم این است که دلم تنها نیست

و به قول سهراب:

« دست جادویی شب

در به روی من و غم می بندد

می کنم هر چه تلاش

او به من می خندد

نرگس جان ۷ فروردین تولدت رو بهت تبریک می گم...!

پ.ن۱:سال نو رو به همه اونایی که می خوان نو باشن تبریک میگم...!

پ.ن۲:ممنون از لطف اونایی که میان و نظر می دن اونایی که میان و نظر نمی دن و اونایی که می یان و بد وبیراه می گن...!!

پ.ن۳:در مورد عشق که شده معضل بنده(!)بابا جون این اعتقاد منه که تو این دنیا فاتحش خونده شده..من به عقیده کسی توهین نکردم که فقط عقیدمو در مورد این بلای خانمان سوز گفتم..(ازسر حرفمم کوتاه نمی یام..!!)

پ.ن۴:دختر مهربان - خواهرم - دلم برات شده نقطه..!

یکشنبه نهم فروردین 1388 توسط النا |

تاثیر عشق...

دربهار زندگی تاثیر عشق در وجود پسران همچون طوفانی است که بر دریا بگذرد وعاقبت فرو نشیند....وفراموش می شود..

ولی..

تاثیر عشق در دختران همچون آتشی است که به گلزار رسیده باشد و محو شدنی نیست...

پ.ن۱: دختر مهربون عزیزم - خواهر گلم - بهت تبریک میگم که بلاخره می شی عروس ..!! اینو بدون این خواهر کوچیک تر از خودت ِخانم مهندس فراموشت نمی کنه و همیشه به یادته..

پ.ن۲:سال نووعیدنوروز پیشاپیش تبریک میگم ..امیدوارم امسالتون بهتر از سال گذشتون باشه..اینم می دونید که هر روزی که گناه توش انجام نشه عیده.. 

پ.ن۳:اگه یه ذره دیر به روز شدم عذر می خوام برای این که رایانه ام رو داشتم به روز می کردم...

پ.ن۴:از لطف همتون ممنون که این قدر در مورد اعتقادم به عشق بهم بد وبیراه گفتید...

پ.ن۵:ببینید دوستان ارجمند وگرامی(!)من اعتقادمو به عشق گفتم به کسی هم توهین نکردم..به اعتقاد هرکس هم احترام می زارم...

پ.ن۶:بازم ممنون از لطفتون که نظر می دید...

دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 توسط النا |

می رسد روزی که در آن ...

یعنی روزی خواهد رسید که دیگر مانند حال نگران نباشم..

نگران امروز , نگران فردا... وحتی دیروز..

خدای من می ترسم ...از همه چیز

از دیروز برای این که می ترسم گناهانی که کرده ام نزد دیگران آشکار شود..

از امروز برای اینکه می گذرد ومن نمی دانم چرا می گذرد!

واز فردا برای اینکه.. بی آن که بدانم برای چه.. وباز نمی دانم ...

اما باز می ترسم...

 

پ.ن۱:اول ممنون که بهم سر می زنید (هم ازطرف خودم هم خواهرم..)

پ.ن۲:یک چیزی رو درمورد عشق کلی بگم که هی نپرسید چرا عاشق نیستی و اینا..ومنم مجبور نباشم با تک تکتون دعوا کنم...!!من که گفتم به عشق زمینی اعتقاد ندارم چون تهش تنهایی و خیانت..همین...!

پ.ن۳:نظرتون برام ارزشمند هستش.. پس لطفن حرفای کلیشه ای(وبت قشنگه پر محتواست و..)نزنید و حرف واقعی رو بزنید..

پ.ن۴: موفق و سر بلند باشید در دنیا وآخرتتون..

 

دوشنبه دوازدهم اسفند 1387 توسط النا |



باران می باردو زمین تشنه است
باد می رقصد و می خواند و
زمین میداند که زمان خسته است
و خواب برایش آرزویی محال است.
باد می خواند و همچنان درد زمانه را
فریاد می زند....
................................
من النا هستم
می خوام بشم دکتر
البته برای رسین بهش هم باید یه مدت صبر کنم هم تلاش.
چون هنوز مونده..
و امیدوارم که از وب من خوشتون بیاد...
من یکی از نویسنده ها هستم که بااسم خودم "النا"می نویسم..
و خواهرم که خانوم مهندسه
با اسم "دختر مهربون"..
بازم ممنون...

seyede.elena@yahoo.com

النا
دختر مهربون

RSS 2.0

Designed By ParsTheme